بی تخت و کلاه کیقبادم
گفتی که تو رو که پادشاهی
آری که خوش و خجسته بادم
حمله مان از باد باشد دم به دم
تا ز خرد درنرسد راز نو
سوره قلم آیه ۱۳
گذشته ما را رها نمی کند .
Teach me to dance , will you ?
Did you say dance !? ...
شیخ ابوسعید یکبار به توس رسید . مردمان از شیخ، استدعای مجلس کردند. شیخ اجابت کرد.بامداد در خانقاه استاد ، تخت بنهادند و مردم می آمدند و می نشستند، چندان که کس را جای نماند. چون شیخ بر تخت شد مقریان قرآن خواندند.
مُعرف برخاست و گفت :
خدایش بیامرزد که هر کس از آن جا که هست ، یک گام فراتر آید.
شیخ گفت:
وصل الله علی محمد و اله اجمعین، و دست بر روی دست فرود آورد و گفت :هرچه ما خواستیم گفت و جمله پیامبران بگفته اند، او بگفت. خدایش بیامرزد که هر کس از آن جا که هست ، یک گام فراتر آید.
چون این کلمه بگفت، فرو آمد و آن روز بیش ازین نگفت.
اسرار التوحید