تبليغاتX
بی فصل و نا درخت

دنيای وارونه!

واژه های حلبی!

خسته ام

فردا بيدارم نکنيد

  

+  بیست و هشتم آذر 1384      | 

آن روز که  

پاييز می گريست

و رنگ مرا از نگاه تو شست

و باريد

با باران

با اشکها

با رنگها ی خيس 

بر بوم

سپيد  زمستان

کدام روز بود؟

 

+  هجدهم آذر 1384      | 

شايد خواب ماهور می بينم

و مهربانی تو

که از زلال آواز نی

قطره قطره می چکد

بر لبهای من

و جاری می شود بر خاک

تا ريشه ها

تا ريشه ها

آی

با تو ام

آی

با شور نرقص تار

اينجا خواب ماهور است

 

+  چهارم آذر 1384      |