تبليغاتX
بی فصل و نا درخت

  

 

 

بر لب قاصدکی

شعری نو

عاقبت می شکند

دست تو 

 ساقه و بند

تا بخواند ز لب ساکت او افسونش

قاصدک اما تند

می گریزد  در باد

 

+  بیست و نهم فروردین 1385      | 

 

هر کس که با شیاطین می جنگد باید مراقب باشد که خود در طول این نبرد به شیطان تبدیل نگردد.

 فریدریش نیچه (۱۹۰۰-۱۸۴۴)

+  بیست و پنجم فروردین 1385      | 

از اینجا که گذشتی 

باقی، همه سکوت است

شب، همه شب

با کاغذهای سیاه بی خط  بر چهار دیوار

و باران که دیگر نمی بارد بر بام

نه آواز قناری می خواندت

نه افسون شکوفه ها در چشم

که فرو ریزد هزار بار در دلت

نه  چشمی که آئینه شود

بر لبخند تو  بی چشمداشت 

شتاب کن، شتاب

چون از اینجا گذشتی

باقی همه شب است ، شب

 بی زمزمه ،بی ستاره

 

برای ...

+  نوزدهم فروردین 1385      | 

 

Every night and every morn

Some to misery are born
Every morn and every night
Some are born to sweet delight

Some are born to sweet delight
Some are born to endless night

william Blake

+  یازدهم فروردین 1385      | 

به سویت می آیم

شب که با روز هم سر شد

به سویت می آیم

 جامی از  باران در دستم

 که بشوید غبار این همه روز را

تا هم آغوش شود دستهامان 

از پس این شبها  و روزها

که به سویم می آیند

 

+  چهارم فروردین 1385      |