درختی رسته در درون
ریشه هایش سیاهرگ ها
شاخه هایش عصب ها
اندیشه ها
شاخسار در هم پیچیده اش ،
نگاهت آتش می زندش
و میوه های سایه وش
نارنج های خون است و انار شعله ها .
روز می شکند در شب تن ،
آن جا نگر
درون ، درون سرم
درخت سخن می گوید
نزدیک تر بیا
می شنوی ؟
( 1998-1914 ) Octavio Paz
بسان سروی مرا کهن ،
که با دست خویش زرتشت ات بر زمین نشاند
و آن روز که بر خاک افتی
من در دل خویش
خواهم فسرد
هزار بار ،
خواهم مرد
هزار سال،
چونان که خلیفه در بغداد
Meister Eckhart
چون رنگ خواب
چون جام شراب
از اندوه بی پایان جهان
رها می سازد ؟
خود را آن گونه که هست ببیند .
آ نتون چخوف (۱۸۶۰- ۱۹۰۴)