تبليغاتX
بی فصل و نا درخت

درختی رسته درون سرم ،

درختی رسته در درون

ریشه هایش سیاهرگ ها

شاخه هایش عصب ها

اندیشه ها

شاخسار در هم پیچیده اش ،

نگاهت آتش می زندش

و میوه های سایه وش

نارنج های خون است و انار شعله ها .

روز می شکند در شب تن ،

آن جا نگر

درون ، درون سرم

درخت سخن می گوید

نزدیک تر بیا

می شنوی ؟

 

(  1998-1914 ) Octavio Paz           

+  بیست و پنجم اسفند 1385      | 

مهربان

بسان سروی مرا  کهن ،

که با دست خویش زرتشت ات  بر زمین نشاند

و آن روز که بر خاک  افتی

من در دل خویش

خواهم فسرد

هزار بار ،

خواهم مرد

هزار سال،

چونان که خلیفه در بغداد

 

+  نوزدهم اسفند 1385      | 

زمان نیست که می گذرد ، ماییم که در گذریم .

Meister Eckhart

+  هفدهم اسفند 1385      | 

اندیشیدن چگونه مرا 

چون رنگ خواب

چون  جام شراب

 از اندوه بی پایان جهان

 رها می سازد ؟

+  یازدهم اسفند 1385      | 

آدمی تنها هنگامی سعی می کند انسان بهتری باشد که او را واداریم

خود را آن گونه که هست ببیند .

 

آ نتون چخوف (۱۸۶۰- ۱۹۰۴)

+  چهارم اسفند 1385      |