تبليغاتX
بی فصل و نا درخت

آن که می خندد  خبر هولناک را نشنیده است .

برتولت برشت (1898 - 1956)

+  سی و یکم فروردین 1386      | 

آه کردم چون رسن شد آه من

گشت آویزان درون چاه من

من رسن بگرفتم و بیرون شدم

شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

در بن چاهی همی بودم نگون

در همه عالم نمی گنجم کنون ...

+  بیست و ششم فروردین 1386      | 

حقیقت   یکی از اساسی ترین مفاهیم گفتمان ما قبل مدرن است .

 انسان  در  جهان گذشته   حقیقت را  امری آسان یاب ، بدیهی ، بسیار روشن و واضح 

می پنداشت .  حادثه بسیار مهمی که در آغاز و  در طی گفتمان مدرن رخ داد  این بود

که  به مدد  فیلسوفان نگاه انسان  از  حقیقت به واقعیت معطوف گشت  . فیلسوفان 

آشکارا تصریح کردند که حقیقت در صورت وجود ، امری بدیهی نیست و بسیار پیچیده ، ناواضح

 و مبهم است . شاید بتوان گفت در گفتمان ما قبل مدرن انسان تسلیم حقیقت بود

اما در گفتمان مدرن  حقیقت تسلیم انسان شد و مفهوم محوری حقیقت با مفهوم

محوری انسان جایگزین گردید ...

 

+  بیست و چهارم فروردین 1386      | 

اول این که دوست داشتم پدرم به جای این که متولد ۱۳۲۵ باشه متولد ۱۳۳۵ می بود .

دُیم این که دوست داشتم یه جورایی می تونستم به بلگاکوف حالی کنم که

با نوشتن فصل آخر مرشد و مارگریتا شاشیده به یه شاهکار ادبی و ازش می خواستم

به ناشرش حالی می کرد که دیگه از این به بعد کتاب بدون فصل آخرش به طبع برسونه .

 سیُم این که آرزو می کردم مجبور نبودم ۱۶ ماه از عمرم وسط برّ بیابون به ... بدم

هر چند که اگه اونجا هم نمی رفتم احتمالا یه جای دیگه به ... می دادمش.

 چهارم این که دلم می خواست the sea inside  به جای آمنابار من ساخته بودم تا

یه جور دیگه یعنی منظورم Dogma 95 ی فیلم برداریش می کردم  .

 پنجم این که آرزو می کردم پنی سیلین زودتر کشف      می شد تا نیچه به خاطر یه

سیفلیس ناقابل نمی مرد . پنجم و نیم اینکه آرزو می کنم یکی از موشکهای  آیزنهاور تا

چند وقت دیگه  چند قدم اون طرف پام نخوره زمین چون اگه این اتفاق بیفته

 بعید می دونم خاکسترم حتی با بارون سه چهار سال دیگه هم از آسمون بیاد پایین .

 ششم این که آرزو می کردم اسمم مجید نباشه چون از اون چیزایی که همیشه حالم بهم زده .

هفتم  این که آرزو می کردم  ای کاش به جای این همه صوفی و فقیه تو تاریخ این سرزمین

 یه هفت هشت تا خیام  و عین القضات و  حافظ داشتیم تا شاید به این روز سیاه

دچار نمی شدیم .هشتم این که دلم میخواست یکی از   بی نظیر ترین  آدمایی که

 تو زندگیم دیدم تصادف نمی کرد و رو صندلی چرخدار نمی نشست هر چند شاید اگه

 این اتفاق نمی افتاد هیچوقت به این بی نظیری نمی شد  . نهم این که برای رها و بهامین از

صمیم قلب آرزو می کنم که کنار هم هر روز خوشبخت تر بشن . نه و نیم این که آرزو می کنم 

این آخوند تپل بی خاصیتی که تو مینی بوس کنارم می شینه یه ریز ور نزنه تا مجبور نباشم

 همه  مسیر برگشت خودم به خواب بزنم . دهم این که آرزو می کنم الان میرفتم شام 

می خوردم و یه خرده برای موعظه فردا سر نماز ، چیزی می خوندم نه این که

بشینم اینجا اراجیف سر هم کنم و شما هم بی خود وقتتون بذارین و این یاوه ها رو بخونین . 

 یازدهم این که آرزو می کنم  تاگور درست گفته باشه که تا وقتی نوزادی متولد میشه

 معنیش اینه که هنوز خدا از انسان ناامید نشده  . دوازدهم این که آرزو می کنم این

کره آبی کوچیک ، که ما داریم بی رحمانه تیکه پاره اش می کنیم بتونه یه هزاره دیگه رو

 به خودش ببینه . دوازده و نیم این که آرزو می کنم فرمانده آمادگاه هی به من نگه

برادر بسیجی اونوقت  منم هی تو دلم  بگم بسیجی خواهر و مادرته  مرتیکه! . 

 سیزدهمیش رو هم گمون کنم  اون  بخش مالیخولیائی ذهن خودتون  باید بهش اضافه کنه ...

 

 

+  هجدهم فروردین 1386      | 

فیلسوفان زبان، گزاره های زبان را به دو گروه گزاره های خبری مانند  گزاره های علمی 

 و گزاره هایی که در ظاهر از جنس  خبر  اما در واقع از جنس عمل  (Action) هستند

تقسیم می کنند . از نظر فیلسوفان زبان ،  توهین کردن ،تهییج کردن ، محکوم کردن ،

تحریک کردن ، تکذیب کردن و ... کاملا از جنس عمل هستند .

فیلسوفان زبان هنگامی که در باب آزادی بیان  صحبت میکنند به این نکته مهم اشاره میکنند

 که آزادی بیان (Freedom of speech) شامل آزادی عمل  (Freedom of action) نمی شود.  

بنابراین هیچ فردی نمی تواند به بهانه آزادی بیان مثلا به فرد یا افرادی توهین کند یا گروهی

 را تهییج کند زیرا این گزاره ها کاملا از جنس عمل هستند و در ذیل آزادی بیان

 فقط گزاره های از جنس خبر می گنجند . 

 

+  پانزدهم فروردین 1386      | 

گفت پیغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشانید از باد بهار

آن چه با برگ درختان می کند
با تن و جان شما آن می کند ...

+  دهم فروردین 1386      | 

در سالی که گذشت فهمیدم  مردم این سرزمین به قاعده بد هستند و

به تصادف خوب و اون آدمای خوب  بین ما ، همون تصادفها هستند  .

مارکس می گفت که انسان آنچان که  می زید   می اندیشد ،  این گونه  دیدن 

جامعه شاید وارونه دیدن جامعه باشد ، با زندگی بیشتر بین این مردم

 حالا گمان می کنم انسان آنگونه که می اندیشد می زید ...

+  چهارم فروردین 1386      | 

 

... If rape is inevitable, relax and enjoy it

 

+  سوم فروردین 1386      |