تبليغاتX
بی فصل و نا درخت

متمدن واقعی بودن بدین معناست که بتوانیم بدون هر گونه اتکا و اتکال بر رویاهای کودکانه ای

که آدمیان را تا کنون پشتگرم میداشته اند بر پای خود بایستیم و شرافتمندانه زندگی کنیم.

مدعی نیستم که چنین زندگی ای با شادمانی سرخوشانه ای توام خواهد بود اما معتقدم

که می تواند زندگی ای باشد همراه با رضایتی بی دغدغه و تشویش ، پذیرش تسلیم آمیز

آنچه گریز ناپذیر است ، در انتظار امور محال ننشستن و شاکر دلخوشیهای کوچک بودن .

 

والتر استیس

مصطفی ملکیان - مهر ماندگار

 

+  یازدهم آذر 1386     

تریفولسیو فکر کرد چه ات شده هیچ کدام از اینها مثل تو خسته نیستند. تلز ، اوروندو و

مارتینز مباشر  می خوردند ، می نوشیدند و لطیفه می گفتند . گرسنه نبود ، فقط تشنه .

لیوان آبجو را یک نفس سر کشید و به فکر توماسا و چینچا افتاد . تلز پرسید قرار است شب را

همین جا بمانیم ؟ و اوروندو در این فکر بود که در کامانا فاحشه خانه هست یا نه. مارتینز مباشر

گفت حتما هست ، چیزی که هیچ جا کم نداریم جنده خانه ست و کلیسا.

 

ماریو بارگاس یوسا

عبدالله کوثری

+  یکم آذر 1386