تبليغاتX
نوبت عاشقی

می تپد قلبم در گوشم

خواب می رود پایم

می لرزد دلم از بن

که می وزد از بن کاکلت

آمدی که بگویمت باز

بهارم ،بارانم ،بخند

تو که بنشینی  باز خواب می رود پایم

بخند که خواب می رود چشمم

شرم می چکد از رخت

خون می تپد در رگم

که بگویمت باز

بهارم ،بارانم ، بخند

که خواب می رود چشمم

بهارم ، بارانم ، بنشین

که خواب می رود پایم

+  بیست و چهارم شهریور 1387     

 شب هست

شب هست

و ما هستیم

گل آتش  در چشم ترت

که به هر دمت 

برویدت

که می رویانمت

گل آتش در چشم ترت

شب هست

و ما هستیم

گل آتش  در چشم ترم

که به هر دمم

 بسوزدم

که می سوزانیم

آری که می سوزانیم

 تا که شب هست

و ما هستیم

 

+  سوم شهریور 1387