رس در آب
خشت در آفتاب
تا چشم کار می کند
ديوار ،
ديوار،
شب در قاب
چشم در خواب
قاب اسير در ديوار،
برف نو بر سقف
نگاه من بر برف
برف نشسته بر در و ديوار ،
یار در خانه
می در شیشه
تار در دست تو با زخمه
تا که آوازش
باز رخنه کند
بر دل و بر ديوار