به اعتقاد من نه . ما هنگام فلسفیدن نمی توانیم از سنخ روانی خود کاملا بیرون بیاییم.
به این حیث سخن ویلیام جیمز را در ابتدای کتاب پراگماتیسم کاملا قبول دارم که ما تا حد
بسیار فراوانی پیدایش مکتب های مختلف فلسفی و ظهور مواضع متفاوت فلسفی را مرهون
تیپ های روانی فیلسوفان هستیم و تاریخ فلسفه ، تاریخ تصادم طبایع انسانهاست . ما تا حد
زیادی تحت تاثیر طبع و مزاج روانی مان است که تجربه گرا می شویم یا عقل گرا ، بدبین می شویم
یا خوشبین ، قایل به جبر می شویم یا قایل به اختیار ، شکاک می شویم یا جزمی اندیش،
مادی می شویم یا الهی و متدین می شویم یا بی دین .
شما وقتی فیلسوفی با سنخ و مزاج خاصی بودید آگاهانه یا ناآگاهانه ، خواسته یا نا خواسته
در مسائل فلسفی مواضعی می گیرید متفاوت با مواضع فیلسوفانی که دارای سنخ یا مزاج دیگری
هستند . دلیلی که به نظر شما قانع کننده می آید ، به نظر دیگری قانع کننده نمی آید و بالعکس .
مشتاقی و مهجوری
مصطفی ملکیان