و چه جای دادن که نخواهم نمودن ، این نان اگر چه بر درها افتاده بوده و سگان نمی خوردند
از بسیاری طعام و ارزانی،اما چون منع آغاز کردند همه خلق رغبت کنند و در بند آن نان گرد آیند ،
علی الخصوص که آن نان را سالی در آستین کنی و دوباره از نو تاکید می کنی در نا دادن و
نا نمودن ، رغبتشان در آن نان از حد بگذرد که الانسان حریص علی ما منع منه .
هر چند که زن را امر کنی که پنهان شو ، وی را دغدغه خود نمودن بیشتر شود و خلق را
از نهان شدن او ، رغبت بر آن زن بیشتر شود ، پس تو نشسته ای و رغبت خلق از دو سو
زیادت میکنی و می پنداری که اصلاح می کنی . آن خود عین فساد است . اگر او را گوهری
باشد که نخواهد فعل بد کند ، اگر منع کنی و اگر نکنی او بر آن طبع نیک خود و سرشت پاک
خود خواهد رفت . فارغ باش و تشویش مخور که منع جز رغبت را افزون نمی کند .
مولانا
فیه ما فیه