تبليغاتX
نوبت عاشقی - به عقل ناقص من این رسید تا به عقل ناقص شما چه رسد

دارم پاسخ سروش به سخنرانی محمود دولت آبادی رو می خونم ،
 با همه علاقه ای که به سروش دارم و احترامی که براش قائلم
ولی لحن پاسخ دادنش رو نمی پسندم ، از سروش انتظار متانت بیشتری در پاسخ گفتن داشتم ،
کاش اینطور بود.
هر چند جملاتی که دولت آبادی بر زبان آورده خیلی گزنده و اغراق آمیز و نابجا است
 و فقط یک نفر رو مسبب همه چیز دانستن و مغالطه کردن که
هیچ کس نبود جز (nothing but fallacy) شیخ انقلاب فرهنگی(تعبیر محمود دولت آبادی) ،
برای همه روشن است که نادرست و گزافه گویی است و
به قصد تحریک و تهییج دیگران سخن گفتن است . 
با این حال از کسی در جایگاه سروش انتظار خویشتنداری و متانت بیشتری در پاسخ گفتن داشتم...
اینطور پاسخ گفتن در شان یک متفکر نیست اینگونه بر آشفته و
 خشمگین شدن و تمسخر و ریشخند کردن و ناسزا گفتن،
این برآشفته شدن سروش من رو به یاد این جمله پوپر انداخت
 ( از زبان خود سروش این گفتار رو شنیدم)
که آدمی فقط از گناه کوچک توبه می کند اما گناه بزرگ را توجیه می کند
چون هنگامی که گناه بزرگ باشد جسارت توبه کردن و اعتراف به گناه رو از انسان می گیرد.
و من رو به این فکر وامی داره که اگر سروش گناه کوچکی کرده در ستاد انقلاب فرهنگی
چرا بهش اذعان نمیکنه و توبه نمی کنه؟ شرکت در ستاد انقلاب فرهنگی با هر نیتی که بوده باشه
به گمان من به خودی خود گناه کوچکی هست، اینکه سروش بگه من استعفا دادم
یا چنین و چنان و دیگران بودند نه بنده حقیر، نیت من خیر بود و شبانه روز بی مزد عرق می ریختم،
این کافی نیست ، بر کسی پوشیده نیست که با نیت خیر هم میشه گناه و اشتباه کرد.
شاید این کنایه هیوم خالی از حقیقت نباشه که میگفت تفاوت متدینین با غیر متدینین در این است
که متدینین با حسن نیت اشتباه میکنند و غیر متدینین با سوء نیت.
چرا دکتر سروش یک بار اعتراف نمیکنه که شرکت در
ستاد انقلاب فرهنگی که زندگی خیلی از جوانان و دانشگاهیان این کشور رو
برای همیشه تحت تاثیر قرار داد (مثل پدر من یا پدر نسیم ) به خودی خود گناه کوچکی هست،
چرا یک بار توبه نمی کنه تا این ماجرا که سالهاست ادامه داره برای همیشه ختم بشه ،
گناهی که اگر کوچک باشه نسبت به خدمات ارزشمندی که
 دکتر سروش درحیطه اندیشه برای این سرزمین انجام داده
به گمان من قابل چشم پوشیه. همه توانایی اشتباه کردن رو دارند
 حتی آدمهای بسیار تیز هوشی مثل دکتر سروش
و این به گمان من قابل درکه ، میشه این گناه و خطا رو در تب و تاب جو خونبار انقلاب درک کرد ،
جوی که همه وعده بهشت میدادند و در عمل داشتند برای آدمها جهنم می ساختند ،
جوی که چپ و راست همه در حال خطا کردن و گناه کردن بودند،
با یک نگاه اجمالی میشه گناه های بسیار بزرگ تری رو در
 ابتدای انقلاب به چشم دید مثل اعدامهای گروهی
بسیاری از مردان و زنان و جوانان و نوجوانان این کشور درسالهای آغازین انقلاب ،
 یا حمله به سفارت آمریکا
و اشغالش که به مراتب پیامدهای مخرب تر
و خون بار تری از انقلاب فرهنگی داشت و باعث شد هشت سال ایران در آتش جنگ بسوزه ،
چه بسیاری آدمها کشته شدند ، معلول شدند ، بی خانمان شدند ،
عزیزانشون رو از دست دادند .. (البته قصد این رو ندارم که با این مقایسه، گناه کسانی که
در انقلاب فرهنگی شرکت داشتند رو کوچک جلوه بدم حتما در انقلاب فرهنگی
هم بسیاری هستند که مرتکب گناهان بزرگی شدند )
نمی دونم شاید واقعا گناه سروش و سهمش برخلاف چیزی که میگه
در ستاد انقلاب فرهنگی کوچک نیست
و گناه اینقدر بزرگه که جسارت توبه کردن رو از آدمی مثل سروش هم گرفته؟
 
+  سی ام اردیبهشت 1388